Daisypath Anniversary tickers Lilypie Second Birthday tickers تابستان 92 ما - ▪•●اســـــمارتیـــــــــس●•▪
X
تبلیغات
رایتل

بعد یه غیبت نه چندان طولانی اومدم !

اول سلااااام

بعد اینکه بالاخره پاییز اومد و روزای بلند و گرم تابستون امسالم گذشت


سهم ما هم دو تا سفر کوتاه و به یادموندنی شد

اولی سفر به مشهد .... دومی سفر به سواحل گیلان


بعد از 2 سال و نیم بالاخره امام رضا ما رو طلبید و راهی مشهد شدیم

من و پسرک با خانواده ی خودم عازم شدیم و همسر به خاطر گرفتاری کاریش نتونست با ما بیاد

مسیر رفت رو با قطار رفتیم و مسیر برگشت با هواپیما

برای پسرک هر دوش اولین بود ... اولین قطار ... اولین هواپیما .... و البته اولین پابوسی امام مهربان

اصولا وقتی میزبانت امام رضا باشه همه چیز عالی میشه

جمعه بعد ازظهر رفتیم ... نیمه شب مشهد بودیم ... شنبه ...یکشنبه .... و غروب دوشنبه پرواز به سوی تهران

با تور رفته بودیم و همه چیز در حد عالی بود

صبحانه و نهار و شام خیلی خیلی خوب .... اتاقهای تمیز و عالی

ما دو واحد روبرو هم بودیم

یکی مامان و بابا و اون یکی من و خواهریا و پسرک 

و البته که پسملی همش تو مسیر دو تا خونه ها بود !

همه ی کار و دل مشغولیمون هم خلاصه میشد به رفت و برگشت به حرم مطهر و نماز جماعت حرم و شبهای با صفای صحن های رضوی

پسرک هم کلی توی صحن ها می دویید و بازی میکرد و دوست پیدا میکرد و کلی شااااد بود


سفر دوم هم یه سفر 3-4 روزه به شمال بود ... به همراه پدر و مادر همسر و دو روز اخر برادر کوچیکه ی همسر که به این جمع اضافه شد

اخرین سفرمون عید بود یعنی 6 ماه پیش ... دریا اغلب طوفانی و مواج بود

پسرک ما هم اون دور دورا تو ساحل می ایستاد و جلوتر نمی یومد

از صدای موج و هیاهوی دریا هم خیلی خوشش نمی یومد !

شن و ماسه بازی هم حتی دوست نداشت !


با این تفاسیر این بار که رفتیم سریع شروع کرد به ماسه بازی و کمی بعد اب بازی

کمی بعد تر با همراهی مادر همسر کلا داخل اب شد و یه دل سیررررر بازی کرد

روز دوم و سوم هم با توجه به گرم بودن و شرجی بودن هوا دیدیم هیج جایی نمی تونیم بریم

بنابراین وسایل بردیم و همراه پسرک رفتیم اب بازی

دریا هم در نهایت آرومی و بی آزاری بود ... هوا هم گرم و افتابی 

دیگه کلی اب بازی کردیم ... البته این قسمتی که ما هستیم خیلی خیلی خلوت و ناشناخته است !

عصرا هم یه سر می رفتیم بیرون پیاده روی همون اطراف و نواحی 

دو شب هم اخر شب رفتیم لب اب و کمی حرف و صحبت و چای و تخمه و ...

دو روز صبحم من و مادر همسر سحر خیز شدیم و رفتیم پیاده روی کنار رودخونه و بعدم دریا و بعدم ورزش با وسایل ورزشی که از شبنم خیس اب بودن !

انقدر رو چمنها  شبنم بود که وقتی راه می رفتیم کتونی هامون خیس اب میشد طوریکه پامو کج میکردم ازش اب می ریخت !

تو این مسافرت هم پسرک برای اولین بار سه شب رو در کنار من نبود و پیش مادربزرگ و پدربزرگش خوابید

و بازم برای اولین بار تو صندلی ماشینش نشست و رو صندلی عقب مثل اقاها بین من و باباش نشست و یه کمی هم خوابید ....  چون با یک ماشین می رفتیم و جا برا صندلیش نبود !

برگشتنه که دو ماشینه شدیم من و پسرک رفتیم عقب ... پسرک از اول راه خوابید تا اخرش .... فقط یک ساعت بینش بیدار شد و شام خورد !

البته که با برنامه ریزی قبلی بود ... ظهر بیدار نگش داشتیم و سرش رو گرم کردیم تا تو ماشین بخوابه و اذیت نشه


اینم از مسافرت های تابستانی 92 ایی ما !


یه اتفاق بد هم افتاد تو این تابستون ... همسری دچار یک مریضی شده که درمانش حداقل دو سه سال زمان می بره

و البته امیدوارم که کاملا درمان پذیر باشه 

دعای خیر و انرژِی مثبت لطفاااا دوستان


???? ???????

mouse code

?? ????