Daisypath Anniversary tickers Lilypie Second Birthday tickers عروسییییی - ▪•●اســـــمارتیـــــــــس●•▪
X
تبلیغات
رایتل
سه تیر ، مصادف با نیمه ی شعبان عروسی برادر شوهر بود  

عروسی خوبی بود ... خوش گذشت .... 

پسرک هم خیلی همکاری کرد .... 

از صبح زود همگی بیدار شده بودیم و بعد از کارای اولیه و دوش گرفتن و ... همسر من رو رسوند آرایشگاه و خودش و پسرک هم راهی آرایشگاه شدن 

یک ظهر بود که اومدن دنبالم .... هر دو شون عالی .... خصوصا موهای پسملی ! ....تازه آرایشگره به صورت نا محسوس برای پسرم ابرو هم کشیده بود !!  

1:30 وقت آتلیه داشتیم ....صاحبش دوست همسری بود .... یه عالمه عکس گرفتیم .... 

3 خونه بودیم .... نهار خوردیم .... با موهای درست شده چونه ام رو گذاشتم رو بالش تا پسرک هم بیاد بخوابه ....این وسط همسر خوابید ولی پسملی نه .... 

بعد یک ساعت که از خوابیدنش نا امید شدم بلند شدیم به آماده شدن  

5:30 باید میرسیدیم به سالن برای عقد فرمالیته ! 

خوشبختانه پسرک تو راه خوابالو شد و با همسر کمی ماشین بازی کردیم تو خیابونا تا خوابید  

رسیدیم سالن هم بردمش تو نمازخونه و زیر اندازش رو پهن کردم ....دیگه خوابییییییید تا 8 شب !  

 

همش نگران بودم سر عقد چه جوری نگهش داریم ! 

 

دیگه وقتی ام بیدار شد یه کم رفت پیش باباش و ظاهرا مامان مامان کرده بود و دیگه همسر تحویلش داد به خودم  

یکم از سر و صدا و شلوغی تعجب کرده بود ..... آخه این اولین عروسی بود که می دید  

 

آخر شب هم همسر و دوستاش عروس و داماد رو سورپرایز کردن .... وسایل آتیش بازی گرفته بودن و چیدن جلوی در پارکینگ تو کوچه .... 

دیگه بعد از عروسی هم تا 1:30 خونه ی پدر شوهر بودیم .... خاله ها و دختر خاله ها بودن .... چایی خوردیم.... کلی غنیمت از عروسی گرفتیم .... دو تا سبد میوه .... یه عالمه زرشک پلو با مرغ ...نوشابه ... سالاد .... دو تا جعبه ی بزرگ شیرینی 

 

یعنی نمی دونم این برادر شوهر دست و دلباز ما چه جوری حساب کتاب کرده بود و چند تا چند تا مهمونا رو شمرده بود که اینقدرررر خرید کرده بود .....بی اغراق میگم که قشنگ میشد فرداش میوه و شیرینی یه عروسی دیگه رو هم داد ! 

 

فرداش هم پاتختی خونه ی مادر عروس بود ....از فامیلای داماد فقط خانواده ی مادری بودن ...بقیه هدیه ها رو شب قبل دادن .... هدیه هام اکثرا نقدی ...یه چند تایی وسایل تزیینی و پذیرایی هم بودکه واقعا نفیس بود ..... خلاصه مبارکشون باشه 

یک هفته قبل عروسی هم جهاز برون داشتن که 24 خرداد بود و مصادف بود با پنجمین سالگرد ازدواج ما .... خونه ی عروس هم که خیلیییی ناز شده بود .... یاد خونه ی 5 سال پیش خودم افتادم .... همه چیز رویایی و نو .....  

  

 

دیگه قبل عروسی هم دو بار با دوستام و بچه هاشون رفتیم پارک بانوان ... دو تا دختر همسن و سال پسرک دارن ....از 10-11 صبح می رفتیم ....صبحانه و نهار هم می بردیم ....تا 6:30 که دیگه ساعت پارک تموم میشد  

این وسط بعد مدتها دوچرخه بازی هم کردیم  ..... استخر هم داشت که با فسقلی های ما نمیشد .... کتابخونه .... غذاخوری .... خانه ی کودک هم داشت که سه سال به بالا رو نگه می داشتن ..... کلا خوووب بود 

از همه بهترش این بود که با لباس ِ راحت بودیم .... بنابراین گرمای هوا هم خیلی اذیتمون نمی کرد ....فقط  کمی تا قسمتی دچار آفتاب سوختگی شدیم و برا عروسی دو رنگه بودیم    

 

البته همه چیز به این گل و بلبلی نبود ....این وسطا اصطکاک ها و کنتاک هایی هم بود که من فاکتور گرفتمشون !

  

 

 

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ  

  

 

 

 

سالن عروسی ما هم همینجا بود ....۵ سال پیش  

خاطره ی خیلی چیزا دوباره برام زنده شد

???? ???????

mouse code

?? ????