Daisypath Anniversary tickers Lilypie Second Birthday tickers هایپر *** سان - ▪•●اســـــمارتیـــــــــس●•▪
X
تبلیغات
رایتل

هفته ی پیش یه روز با مادر و پدر همسر و جاری رفتیم هایپر ** سان  

من که خیلی دوست داشتم چون از هایپر ** استار به ما نزدیک تر و خوش مسیر تره 

از لحاظ جنس هاش باید بگم خوب بود و همه چی داشت و تنوع هم بالا بود 

و البته هنوز هم جای کار داره مثلا بوتیک ها و مغازه هاش هنوز کاملا پر نشده و تک و توک بازن   

در هر حال جوابگوی مایحتاج ما بود ! 

و اینکه  شهربازی هم داره که پسرک ما کلی مستفیض شد ! 

و خوب شد اخر سر بردیمش چون اگه از اول کشفش کرده بود دیگه ولمون نمی کرد و نمی زاشت ازونجا بیایم بیرون !!  

یه روزم یا بگم یه شبم ...پسرک رو بردیم دکتر آلرژی برای شروع حساسیت زدایی 

با مترو رفتیم و واقعا هر دو به پشیمونی افتادیم ! 

یعنی افتضاح شلوووووووووووغ .....به زور و با فشار سوار شدیم و با همون شیوه هم پرتاب شدیم بیرون ! 

یه سری آقایون هم اومده بودن تو واگن خانوما و دیگه تو اون شلوغی لازم نیست بگم چه اتفاقاتی افتاد و چه سر و صدایی بلند شد و رسما نزدیک بود اون وسط خانوما و اقاها همدیگرو بزنن ! 

 

منم اون وسط فقط به این فکر می کردم که تو این شلوغی کافیه یک نفر بیوفته تا بقیه هم بیوفتن و له شن و اکسیژن هم که صفررررر....قشنگ یه فاجعه ی گنده رخ می داد   

بعد این پسرک ما بار دومی بود که سوار مترو میشد....انقدر شلوغ بود و همه به هم فشار می اوردن که این طفل معصوم هم جو گیر شده بود و همینجوری که تو بغل من بود  دو دستی خانومای کناریمون رو هل می داد !!  

دیگه من مرده بودم از خنده .... کلی بوسیدم و چلوندمش  

 بعد کلی سلام و صلوات و له شدگی در ادامه ی مسیر با تاکسی رفتیم تا رسیدیم به آقای دکتر مورد نظر 

دستای پسرک رو تا بالای ارنج شستیم و تست پوستی ازش گرفتن 

نزدیک 10 تا شماره با یه وسیله ای مثل قلاب بافتنی ولی نوک تیز روی دستش رو سوراخ سوراخ می کردن ... 

من و همسر هم ناچارا دستهاشو محکم گرفته بودیم و پسرک هم گریه !! 

رسما شکنجه بود .... ولی چاره ای هم نبود ... 

بعد یک ربع معلوم شد جواب تست منفی بوده و بدن پسرک واکنشی نداده به محرک ها 

دیگه دکتر هم یک برنامه ی دو ماهه نوشت برای شروع شیر  

که از دو قطره شیر شروع میشه تا به یه نصف استکان برسه  

و دوباره یه چکاپ داریم و بقیه ی پروسه ی حساسیت زدایی

 

و البته ازنجایی که انتظارش رو داشتم صبحش با پسرک دو تایی رفتیم تا بانک ... 

بعد نون فانتزی و خرید نون باگت و پای سیب و مافین شکلاتی و در آخر هم شیرررررر .... 

کلی هم پسرم پیاده روی کرد و بیشتر راه رو خودش اومد و به هر دومون خوش گذشت 

 

جمعه صبحم با خواهری رفتیم شهروند ....خریدای این ماه رو کردیم و این وسط یه ست لباس زیر خوشگل هم برا همسر گرفتم به نیت عیدی اش ! 

 

از الان هم افسردگی قبل عید نوروزم شروع شده !!  

نمی دونم این همه روز تعطیلی رو چیکار باید بکنیم ؟؟ 

کلا خارج شدن زندگی از روال عادیش رو دوست ندارم 

از طرفی من و همسر علایقمون کاملا متفاوته 

همسر نهایت تفریحش نشستن پای تی وی و فیلم دیدن هست و من عاشق بیرون و گشت و گزارم و یک روز خونه بودن منجر به بند اومدن نفسم میشه !   

  

???? ???????

mouse code

?? ????