Daisypath Anniversary tickers Lilypie Second Birthday tickers محرم امسال ما - ▪•●اســـــمارتیـــــــــس●•▪
X
تبلیغات
رایتل

ساعت 11 شبه و پسرک تو خوابه نازه 

منم منتظر نشستم تا همسری بیاد و قرمه سبزی که آموزشگاه داده رو با هم بخوریم 

هی وسوسه میشم برم تنهایی سهمیه ی خودم رو بخورم ولی دلم نمیاد ...  

 

چند روزه سرما خوردم  

امروز بهتر بودم ولی پسری افتاده رو دور عطسه و سرفه 

همش دعا می کنم سرما نخوره خیلی سخته 

هر چقدرم بخوام ازش دوری کنم که ازم نگیره نمیشه 

موقع شیر خوردن ...تعویض...بازی...بیرون رفتن و بغل کردنش 

یه وقتاییم که محبتش گل میکنه و میپره تو بغلم  

منم همه ی سعی ام رو میکنم که نفس هام سمتش نباشه 

این وسط دلم به آنتی بیوتیک شیر مادر خوشه !! 

امیدوارم جلوی مریض شدنش رو بگیره 

 

دندون سیزدهم هم در اومد 

نیش بالا سمت راست 

چهاردهمی و پانزدهمی هم که نیش های پایین باشن دو تایی باهم تو راهن 

لثه اش خیلی ورم داره و یه هفته ای هست که بیقراره  

و تو اعتصاب غذا به سر میبره ! 

تنها غذایی که با رغبت می خوره سوپه   

 

دو شب هم با مامان رفتیم عزاداری  

مثلا می خواستیم پسرک رو امتحان کنیم ببینیم اگه بخوایم بریم دو سه ساعت تو مراسم میزاره یا نه 

دیگه یه حسینیه ی بزرگ و یه پسر کوچولو که تا حالا یه همچین فضای بزرگ و خوشگلی ندیده ! 

 

یعنی از همون لحظه ای که میزاشتمش رو زمین شروع میکرد به دوییدن و بازی و کشیدن پارچه های مشکی دیوارا ! و گرفتن اکو ! و کشیدن لوله ی کولر گازی ! ....  

روابط اجتماعیش هم که بالاااااااا .... دور میزد همه رو یکی یکی نگاه میکرد 

بعد از هرکی خوشش میومد باهاش داییییی ( همون دالی ) میکرد 

از بچه هایی هم که خوشش میومد همونجا کنارشون میشست !  

  با بعضیاشون دنبال بازی و بدو بدو ... 

 

شب اول یک ساعت نشستیم و زیارت عاشورا رو گوش دادیم و 

چشممون به پسری بود و گوشمون به دعا 

شب دوم دیگه رسما دنبالش راه افتاده بودم و هیچیییی از دعا نفهمیدم

دیگه دیدیم موندن جایز نیست .... پسرک رو برداشتیم و پیش به سوی خونه !   

 

 

 ** تو این روزا ما رو هم دعا کنید که سخت محتاج دعاییم ....

 

 

 

???? ???????

mouse code

?? ????