Daisypath Anniversary tickers Lilypie Second Birthday tickers خرید - ▪•●اســـــمارتیـــــــــس●•▪
X
تبلیغات
رایتل

خیلی خوشحالم چون .... 

دو تا مانتو خریدمممممم !!! 

 

بله بالاخره بعد کلی وقت !! تونستیم بریم خرید  

قرار بود با خواهری بریم که یهو سرما خورد 

منم خدا نکنه بخوام کاری بکنم ! یعنی اگه اون کارو نکنم دق میکنم ! 

  

بنابراین عصری به محض بیدار شدن گل پسر و دادن غذاشو تمیز کردن جاش از خونه زدیم بیرون 

و برای اینکه درگیر ترافیک نشیم با موتور رفتیم 

این سومین باریه که سه تایی موتور سواری کردیم !  

دفعه ی اول پسری دو سه ماهه بود و ماشینمون به خاطر کندو کاو شهرداری تو پارکینگ محبوس بود

دفعه ی دوم برای بردنش به ازمایشگاه و چکاپ یکسالگی 

اینم سومیش بود که البته بردیمش خونه ی پدرشووری و اونجا گزاشتیمش 

خودمونم رفتیم دنبال خرید 

 

همسری هم کلی منو سورپرایز کرد و همون اول به محض پیاده شدن پسری یه تک چرخ زد !!! 

بعد منم جیغ و ویغ ! که دیگه سوار نمیشم ! دفعه ی اخره !

بعد سرعتتتتتتت ! دوباره من جیغ و ویغ ! که شیرم خ ش ک شد !! 

دیگه بقیه مسیرو مثل بچه های خوب رانندگی کرد ! 

کلا از وقتی بچه دار شدیم اعصابم ضعیف شده از سرعت زیاد بدم میاد 

حالا قبلنا خودم تو اتوبان بهش میگفتم گازززز بده ! لایی بکش ! 

هیییییی ! 

  

دو ساعت گشتیم تو سه تا مغازه ! 

یه مانتوی اسپرت گرفتم برا آموزشگاه و یه دونه ازین جیگیلیا برا مهمونی  

اینم پا قدم همسر بود کلا وقتایی که باهام میاد خرید نمیزاره دست خالی برگردم 

زودم انتخاب می کنیم و برمیگردیم  

ولی من و خواهری که باشیم کلی میگردیم کلی فکر می کنیم 

وسطاش ابمیوه می خوریم ناهار می خوریم عصرونه گاهی !!  

تا یه چیزی بخریم یه وقتام اخرش هیچی نمی خریم !  

کلا بیشتر بهمون خوش میگذره و تفریح محسوب میشه تا خرید  

  

بعد خریدم برگشتیم خونه ی پدرشوور و شام بودیم 

کلی هم اونجا پسری برا خودش بازی و شادی کرد و نانای و مبل نوردی و آشپزخونه پیمایی و .... 

  

فردا هم اگه خدا بخواد قراره با خانوادم و خانواده ی داییم بریم شمال همون روستای دوست داشتنی 

از الان دارم پسری رو تو چمنا و باغا و صحراهای اونجا تصور میکنم !  

???? ???????

mouse code

?? ????