Daisypath Anniversary tickers Lilypie Second Birthday tickers خاطرات بارداری !! - ▪•●اســـــمارتیـــــــــس●•▪
X
تبلیغات
رایتل

زمان: چند روز بعد از مهمونی که پا درد شدید داشتم 

 

من : نشستم رو مبل پای لب تاپ 

همسری : در حال دیدن تی وی 

 

من ( با آه و ناله ) : همسری ! پام می خاره  ناراحت

همسری : خوب پاتو بیار بالا بخارون 

من ( با آه و ناله و استیصال ) : نمی تونم پام درد می کنه نگران

همسری : خوب دلا شو بخارون 

من ( با آه و ناله و استیصال و گریه ) : نمی تونم با این شکم که نمیشه گریه 

همسری : نیشخند 

همسری :خنده

من :  افسوس

همسری در حال خاروندن پای مبارک من : خوبه ؟؟ 

من : یه ذره بالاتر ...دو درجه به راست ...نه خیلی شد برگرد عقب تر ...آهان حالا اون پا نیشخند

همسری : سر کاریم دیگه ؟؟ متفکر

من : نههههههههههه !!  زبان

من : میشه پامو ماساژم بدی ؟؟!! مژه

همسری : منتظر 

همسری : فرشته

من : whistling

من : بغل

 

 

من ( در حالیکه لباسمو زدم بالا و دارم به تکونای شکمم نگاه می کنم و همونجوری راه میرم کار می کنم می شینم نیشخند ... ) 

همسری : تو چرا لباست اینجوریه ؟؟!! سوال

من : دارم بچه ام رو نگاه می کنم  خیال باطل

همسری :تعجب 

 بعد :  خنده  خوب اینجوری بچه شبیه کی میشه ؟؟!! 

من ( تو ذهنم ) : احتمالا گردیه شکم من !! مژهنیشخند 

 

???? ???????

mouse code

?? ????