Daisypath Anniversary tickers Lilypie Second Birthday tickers جمعه ی ما - ▪•●اســـــمارتیـــــــــس●•▪
X
تبلیغات
رایتل

امروز صبح حس بیدار شدن نداشتم  

همسری رفت دنبال کارش منم دیدم کار خاصی ندارم بهتره بخوابم تا بلکه این سه روز تعطیلی زودتر بگذره 

آخه خانواده ی خودم و صفا هر دو رفتن شمال  

خاله ام و عمه هام و دایی و عروس خاله ها و .... 

ما هم که به خاطر شرایط من نمی تونستیم بریم  

از طرفی امتحانات صفا هم از ۱۷ ام شروع میشه و باید درس بخونه   

اینه که ترجیح دادم بخوابم 

ظهر هم همسری اومد برنج گذاشت و کباب تابه ای 

دیروزم سبزی پاک کرده گرفته بود و خودش تر و تمیزش کرد و شست 

خلاصه بیدار شدم دیدم همه چی آماده است کلی ذوق کردم 

این دو روزه حسابی ناپرهیزی کرده !!! 

سبزی شستن رو تو دوران بارداری من یاد گرفته !!! 

تا قبل بارداری همه ی کارا با من بود البته الان هم با منه

اون اوایل بارداری که حالم بد بود یه سری کارا افتاد به گردن همسری 

منم دیدم بهتره آروم آروم یه سری چیزا رو یاد بگیره 

زندگی بالا و پایین زیاد داره ممکنه یه روز من به هر دلیلی نتونم یه کاری رو بکنم اگه همسری بلد باشه کار رو زمین نمی مونه  

اینه که تو اون مدت کوتاه یه سری چیزا رو آموزش دادم  

مثل همین سبزی شستن ، برنج دم کردن ، جای یه سری وسایل خونه !! نمک کردن نمکدون !! 

باور کنید تو این بیست و چند سال زندگی تا حالا نمک دون پر نکرده بود !!!!!

جارو برقی ، گردگیری !! 

البته نه اینکه فکر کنید الان همه این کارا رو می کنه ها  

فقط و فقط و فقط هر جا ببینه دیگه واقعا نیاز به حضورش و کمکش هست مثلا اگه مهمون بخواد بیاد یا من حالم خوب نباشه

کلا هر صد سال یه باره شایدم برا همینه که کارش بیشتر به چشم میاد  

اینم از هنرای همسری 

غروب اومدیم بعد قرنی بریم یه دوری بزنیم دلمون واشه که از همه جامون در اومد 

رفتیم پارک خلیج **فارس !! 

دفعه اولی بود که من میرفتم همسری هم خیلی وقت پیشا رفته بود 

یه یک ساعتی پیاده روی کردیم و برگشتیم سمت ماشین 

موقع رفتن دیدم کیف دستی ام سنگینه منم که دیگه سنگین شدم تحمل بار اون هم برام سخته 

دلمم نیومد به همسری بدم بیاره گفتم بزار تو صندوق عقب ماشین  

نمی دونم کسی دید یا همینطوری اتفاقی که بعید می دونم اینطور باشه 

ما که رفتیم داخل پارک آقا دزده هم در صندوق رو باز کرده و کیف من با یه تفنگ شکاری همسری رو برده  

حالا ما اومدیم در کمال ناباوری می بینیم نه کیف هست نه تفنگ 

نمی دونم بر خیابون هوا هم هنوز تاریک نشده بود ماشین هم که دزد گیر داشته  

اینا چه جوری در صندوق رو باز کردن و مردم متوجه نشدن خدا عالمه  

حالا دلم خوش بود که پول نقد تو کیف خیلی نداشتم دیدم اومدیم خونه همسری میگه صبح 200 تومن گذاشتم تو کیفت خوشحالت کنم اونا هم رفت !!! 

همه چی یه طرف گوشی ام یه طرف !! 

عکس هایی که توش بود خیلی نبود از طرفی تا اونجا که یادمه همش پوشیده بود 

ولی نگران اینم که نکنه رم رو ریکاوری کنن !!!! اینم از تکنولوژی که یه وقتا به ضرر آدم تموم میشه !! 

یه دیکشنری توپ هم رو گوشی داشتم که عصای دستم !! بود دلم برا اونم میسوزه  

شماره های فامیل و دوستامم که دیگه هیچی !! امیدوارم از طرف من پیامک های خوشگل نده بهشون و مزاحمت براشون ایجاد نکنه  

اینم عکس گوشی ام

زنگ زدیم به خط ام همون موقع ،گوشی رو برداشته بود هیچی نمی گفت هی همسری گفت کیف رو بیار بده پول هاش ماله خودت کارتا و مدارک توشه  

که دو سه باری گوشی رو برمی داشت و چیزی نمی گفت بعدم خاموش کرد 

البته گوشی رمز داشت مگه آدم حرفه ای داشته باشه تا رمزش رو باز کنه ولی مموری کارتم نه  

 

تازه ماتم گرفته بودیم تو این تعطیلی چه جوری سیم کارت رو بسوزونیم که خدا رو شکر فهمیدیم مخابرات تلفنی هم خدمات می ده 

بگذریم که دو ساعت دنبال سند سیم کارت گشتیم و همه جا رو زیر و رو کردیم اثری ازش نبود 

زنگیدیم خدمات غیر حضوری مخابرات آقاهه گفت تا دو ساعت دیگه سیم کارت جدید براتون می فرستیم سند هم نمی خواد کارت ملی کافیه  

همون موقع که تحویل گرفتید و کارت ملی رو سفیر ما رویت کرد سیم کارت قبلی رو می سوزونیم 

خدا رو شکر سیم جدید رو گرفتیم و خیالمون راحت شد چون هر سو استفاده ای از خط می کرد ما مسوول بودیم  

ساعت 11:30 شب بود که سیم رو تحویل دادن!! اصلا فکرش رو نمی کردم خدماتشون انقدر پیشرفته شده باشه !!!

دیگه اینکه تمام کارت اعتباری هام تو کیف بود و باید برم دنبال اونا 

فقط خوبیش اینه که همه حسابام رو به جز یکی خالی کرده بودم 

  

و معضل بعدی!!  کلید صفا خونه بود ماله منم تو کیف دست آقا دزده !! 

شانس آوردیم یه دسته کلید خونه ی پدرشووری گذاشته بودیم و گرنه باز کردن در خونه ام تو اون شرایط برنامه ای میشد برا خودش 

  

حتما حتما حکمتی توش بوده   

نمی دونم چرا یه چند وقتیه بلا دور سرمون می چرخه 

اون از عید که لاستیک ماشین ترکید ، اون از جرثقیل و ماشین ، مریضی های پشت هم صفا بعدم من ....نمی دونم !!

گرچه حالمون خیلی گرفته شد ولی به هر حال بلا هر چی به مال بخوره بهتره تا یه وقت مریضی و ....سر آدم بیاد  

بازم خدا رو شکر  

انشاالله قضا و بلایی بوده که رد شده

 

???? ???????

mouse code

?? ????