Daisypath Anniversary tickers Lilypie Second Birthday tickers اندر احوالات خرید کردن ما - ▪•●اســـــمارتیـــــــــس●•▪
X
تبلیغات
رایتل

 

جمعه صبح بعد از چند ماه خونه نشینی با الا رفتیم مانتو ببینیم بلکه یه چیزی مورد پسند واقع شه و بگیریم 

که مدلها اصلا به دل نمی شست و منم که دیدم هر چی بگیرم بعد عید دیگه قابل استفاده نیست و دوباره باید فکر یه مانتوی مناسب سایز این دورانم باشم 

اینه که کلا فکر خرید از سرم افتاد و و و 

مغازه ی اول و دوم رو دیدیم مغازه ی سوم دیدم حالم بده 

تهوع شدید دارم و گیجی 

اومدم بیرون رو پله های یه پاساژ نشستم تا یه کم بهتر شدم 

و به هر زحمتی بود بر گشتیم خونه 

چون تو ماشین و مترو به خاطر تکون هاش حالم بد میشه مردم تا خونه رسیدم 

یه چند تا پلاستیک مشکی هم تو کیفم هست برا اینجور مواقع 

که خدا رو شکر لازم نشد و سلامت برگشتیم 

دم خونه هم یکی از مغازه های لباس بچه گونه لباسای زمستونیش رو حراج زده بود که رفتیم و با الا اولین خرید کنجد بعد از تعیین جنسیت اش رو گرفتیم و کلی ذوق کردیم

خلاصه این از صبحش 

 

برا غروب ام الا گفت بیا ماشین رو برداریم بریم هفت حوض یه ذره ام اونجا بگردیم 

ظاهرا ماجرای صبح براش عبرت نشده بود 

راه افتادیم و یک ساعت تو ترافیک بودیم رسیدیم ساعت 8:30 بود 

منم تا برسیم همش در حال ناله بودم که wc می خوام 

آخه با زن حامله مگه میان خرید !!  

با این تفاسیر تا 9:30 اونجا هم چرخیدیم و چیزی پیدا نکردیم 

 

یکشنبه صبح هم قرار شد بریم بهارستان برا کفش 

به الا گفتم قرارمون اونجا باشه تو با مترو برو منم با اتوبوس خودم میام 

که چشمتون روز بد نبینه بعد دو سه تا ایستگاه دیدم حالم بده  

جای نشستن هم نبود یهو احساس گرما و خفگی و تهوع و سر گیجه و هر چی بگید پیدا کردم  

یه لحظه چشامو باز کردم دیدم دستم به میله ی اتوبوس هست و خودم رو زمین ولو شدم 

حالا دارم فکر می کنم من چرا کف اتوبوس نشستم ؟؟!! 

که دیگه دورو بریام فهمیدن و جا خالی کردن بشینم که دیدم نمی تونم هوای اونجا رو تحمل کنم 

پیاده شدم نشستم تو ایستگاه یه کم هوا خوردم بهتر شدم 

رفتم دوباره به سمت بهارستان اونجا هم چند تا کاکایوی خالص  و آبمیوه گرفتیم خوردیم 

و تازه کفش هم خریدم چون دیدم با این حالم دیگه معلوم نیست کی بتونم برم دنبال کفش 

اینه که وسواس به خرج ندادم و یه کفش بدون پاشنه و ساده گرفتم برا دوران شیرین بارداری 

الا هم زودتر از من رسیده بود مغازه ها رو دیده بود و من که رسیدم سریع کفشش رو خرید و برگشتیم خونه

ولی تا شب همینجوری گیج بودم

اومدم تو کتابای بارداری ام خوندم دیدم این افت فشار هم از قشنگی های این دورانه!! 

سه ماهه ی دوم افت فشار داره سه ماهه ی سوم فشار بالا !!

خدا رحم کنه من مستعد هر دو مدلش هستم !! 

اینه که به این نتیجه رسیدم که بعد عید تا هوا گرم نشده برم دنبال خریدای کنجد  

و کلا کار رو تعطیل کنم و بشینم تو خونه زیر باد کولر  

حالا چه جوری سه _چهار ماه صبح تا شب خونه رو تحمل کنم خدا می دونه 

فکرش هم آزارم میده ولی ظاهرا بهترین راه همینه 

فداکاری های مادرانه ام داره شروع میشه !! خدا به خیر کنه و صبرش رو بهم بده

 

???? ???????

mouse code

?? ????