Daisypath Anniversary tickers Lilypie Second Birthday tickers آخر هفته ی ما - ▪•●اســـــمارتیـــــــــس●•▪
X
تبلیغات
رایتل

 5 شنبه بعد از ظهر با الا رفتیم آموزش رانندگی 

من شدم مربی !!!  

از پارسال که گواهینامه گرفته پشت ماشین نشسته یادش رفته 

بابا هم دیگه اعصاب آموزش دادن نداره قرار شده من این امر خطیر رو به عهده بگیرم 

البته سر گواهینامه ی من و مامان که می خواستیم تمرین کنیم داد ماشین رو عین ماشین آموشگاه رانندگی ها دو کلاچ و ترمزه کردن 

برا همین کار من راحته  

خلاصه همونجا یه فروشگاه شهروند بود که رفتیم و یه چرخی زدیم و کمی خرید کردیم

بعد هم رفتیم خونه ی مامانم و صفا اومد دنبالم که بریم حرم حضرت عبدالعظیم  

 

جمعه ظهر هم با مانا رفتیم سرخه حصار 

طوطیا رو هم بردیم 

انقد دخملیم ماشین سواری رو دوست داره که نگووووووووو 

از وقتی می شینه شروع می کنه به صوت بلبلی زدن و خوندن  

ماشینم که وایمیسه بی قراری می کنه 

قبلا یه چند باری سوارش کرده بودیم و تجربه اش رو داشتیم 

اینم طوطیا در پارک جنگلی 

شبم ما و خانواده ی صفا خونه ی خاله ی اش دعوت بودیم 

خونه شون نزدیک هایپره برا همین قرار شد اونجا هم بریم و به خریدامونم برسیم 

8 رسیدیم خونه شون پذیرایی شدیم و شام رو هم خوردیم 

بعدم همگی راه افتادیم به سمت هایپر و محتویات جیب و کیف و کارت رو خالی کردیم و برگشتیم 

 

** اینم برا تو گرفتیم عزیز دلم.....کلی هم همه به ما خندیدن  خدایی ببین ما از کی به یادتیم !!! 

البته این اولیش نبودا.......قبلا ام ازین کارا کردیم !! 

 

** همسایه بالایی مون یه خانواده ی سه نفره ان......و یه دختر کوچولو دارن که امسال میره پیش دبستانی......برا جشن شکوفه ها مسافرت بود......الان که می خواست بره مدرسه رفتم از خودش و مامانش عکس و فیلم گرفتم......دوستم انقد ناراحت بود می گفت ولم کنی همین الان می شینم گریه می کنم......فکر کن دفعه اول بعد 6 سال این بچه باید به مدت چند ساعت ازش جدا شه و دیگه این روند هر روز ادامه پیدا می کنه......  

بهم میگه همه مامانا همین جوری ان و همین حس رو دارن ؟؟   

می گم احتمالا همه اونایی که یه بچه دارن یا بچه ی اولشونه.....سر بقیه بچه ها دیگه عادی میشه....

 

???? ???????

mouse code

?? ????